ماه میاد تو خواب
بی انسانها زیستم بی ترانه هرگز...
خواب مرا با خودش برده بود
تو مست شدی
ساغری به سلامتی ساغر نوشیدی!
من خواب دیدم مست شده ای...
این روزا خسته ام،
اشکهام بی دلیل جاری میشن!
و خب تو تحمل میکنی...
نمیدونم کی گفت که "زندگی یه قماره" اما مطمءنم که قمار باز خوبی نبوده.
محبوب از ما مایوس شد
گذشته ی اندوهگین ما
همچو خوابی میان شب و روز سپری شد
آیا خواب،آثار بوسه ها را از لب پاک خواهد کرد؟
جبران
مبادا کفش های سفیدم از یادم بروند...
پاره شان که میکنم،
یادم باشد دوباره سفید بخرم.
اِشغال،
اِشغ،
یا نه!
عشق...
بله عشق!
زری،
زر،
"تو"
حضور زروار ِ تو!
وقتی سخت سرما خوردم و گلو درد دارم،
هوس آواز خوندن ولم نمیکنه!
ـ:نمیخوای بخوابی؟
-:مرد که نمیخوابه،
اول خانوما میخوابن تا مردها تنهایی بیدار بمونن و گریه شونو کسی نبینه
بعد سیگار بکشن بعد برن بخوابن.
ـ:و اگه خانومه گریه اش بگیره؟اون چی کار کنه؟؟
-:خانوم باید تو بغل مردش گریه کنه،فقط تو بغل مردش!
تنهایی نه...
ما داریم پیش روی همه بازی های عاشقانه میکنیم،
و هیچکس نفهمید.
هی! چشمهایت را به من نشان بده،
من هم چشم هام را نشان میدهم،
دستهات را بگذار روی لبهات و بعد بگذار روی چشمهات،
وبعد چشمهات را نشان من بده!
هیچکس نفهمید._
من یکجوری می ایستم که باد موهام را پخش و پلا کند توی صورتم؛
بعد موهام را میزنم کنار و چشم هام را نشانت می دهم،
هیچکس نفهمید...
دوستت میدارم؛ چون پدرم،مادرم،خواهر و برادرم.
دوستت میدارم چون همه ی یکتایان زندگی ام!
دوستت میدارم چون فرزندم:
کاش در رحم می پروریدمت؛
در نزدیکترین جایی به خویشتنم؛
و خون خویش را می نوشانیدمت،چون سرخ ترین شراب ها.
کاش می زاییدمت...
بوسه هایم آوازند.
زیبا ترین آواز را در دستگاه لبان تو خوانده ام...
ساعت هفت صبح است.به میمنت و مبارکی تله ویزیون رو روشن میکنیم.
چیزی که مشاهده میکنیم این هست:
توی یک بیابونی یک ماشینی _که فکر میکنم لندکروز هست_
افتاده دنبال هف هشت تا گراز، و به طور کل ول کن ماجرا هم نیست ،
و هی گاز میده که برسه به این در به در ها.
البته لازم به ذکر هست که توی این تصویر یک دست ضمخت که یه دوربین
با لنز سوپر تله رو گرفته هم مشاهده میکنم.(هر چی فک می کنم نمی فهمم
با این سرعت تو این فاصله ی نزدیک با لنز سوپر تله می تونه از کجای گرازا عکس بگیره!)
از اصل ماجرا دور نشیم،لندکروز ه هنوز دست از کورس گذاشتن با گرازا بر نداشته و
هی میره دنبال این خونه خرابا.
خلاصه... نمیدونم چی میشه که بالاخره می ایستن،یارو از ماشین پیاده میشه ،
یه چن تایی عکس از گرازا میگیره و تمام.
یعد یه هو استودیو رو نشون میدن و گلمون به دیدن جمال سیبل های اینانلو میشکفه!؟!!
اینانلو به اون باقی که توی استودیو هستن میگه:"نمیخواین ازم تعریف کنین؟"
(به خدا کور بشم اگه دروغ بگم!)
...
من دیگه حرفی برای گفتن ندارم.امیدوارم شما هم از وصف این مستند کاملا" ایرانی
لذت برده باشید.
در تاریکی چشمانت را جستم
در تاریکی چشم هایت را یافتم
و شبم پر ستاره شد...
"احمد شاملو"
"زندگانی زنهای ایران از دو چیز ترکیب شده: یکی سیاه و دیگری سفید. در موقع بیرون آمدن و گردش کردن، هیاکل موحش سیاه عزا. و در موقع مرگ، کفنهای سفید"
از "خاطرات تاجالسلطنه "
(دختر ناصرالدینشاه قاجار )
موطن آدمی را بر هیچ نقشه ای نشانی نیست،
موطن آدمی در قلب کسانی است که دوستش میدارند.
"مارگوت بیکل"
سقوط دست های تو در دره ی خواب
من و
قله و
مرور واژه های فراموش
من و غصه و
خمیازه ی کشدار سپیده...
"ناهید بهرامی"
دلم گرفته!
اونقدری که دلم میخواد تو یه روزچهل و سه بار غروب آفتاب رو تموشا کنم.
این روز ها همه اش این شعر تکرارم میشود:
خنجرت را از سینه ام بیرون بکش
بگذار زندگی کنم
عطرت را از پوست تنم بگیر
بگذار زندگی کنم
بگذار زنانی را بشناسم که نام تو را نمیدانند
بگذار در قهوه خانه هایی بنشینم که
تو را به خاطر نمی آورند...
بگذار زندگی کنم...
"نزار قبانی"
مرا دوست بدار!
اندکی،اما طولانی.
"کریستوفر مارلو"
هات چاکلت دخترونه ترین نوشیدنی ای هست که میشه خورد!
بمیر چوپان ...
گرگ بود بره ی تو.
نه گاو نرت با ز می شناسد نه انجیر بن
نه اسبان،نه مورچگان خانه ات.
نه کودک بازت می شناسد نه شب.
چرا که برای ابد مرده ای.
نه صلب سنگ بازت میشناسد
نه اطلس سیاهی که در آن تجزیه میشوی.
حتی خاطره ی خاموش تو نیز دیگر بازت نمی شناسد
چرا که برای ابد مرده ای.
چرا که تو مرده ای برای ابد
همچون تمامی مردگان زمین.
همچون تمامی مردگان زمین.
همچون همه ی آن مردگان که فراموش میشوند
زیر پشته ای از آتشزنه های خاموش.
هیچکس بازت نمیشناسد.نه.اما من تو را می سرایم
برای بعدها می سرایم...
"فدریکو گارسیا لورکا"
پ.ن:این شعر رو به پیشنهاد کیوان عزیز نوشتم.و واقعا" برام سخت بود که از اون مرثیه ی ۴ بخشی چیزی رو انتخاب بکنم.

بخشی از من آنجاست...
هر چقدر هم که فقیر باشد؛فقر عین سادگی است...
قلب فقیر و ساده ی من جایی توی آن خاک است...
جایی توی گِل های کنار شط جامانده است...
قلب همه ی آدم ها توی خاک وطن شان برای همیشه دفن میشود...
حتی اگر زنده باشند.
عکس:پیمان بهرامی
خوابم می آید...
و فکر ها توی مغزم وول میخورند.
حتی وقتی خواب هم باشم ناآرامم.بخشی از من همیشه بیدار است!
هر شب هم خواب میبینم.اصلا چند سالی میشود که خواب آرام نمی روم.
سعی میکنم چیزهایی را فراموش کنم اما نمیتوانم.سعی میکنم به چیز دیگری فکر کنم و نمی شود.
سعی میکنم به آسمان,کوه, یا نمیدانم هر کوفت دیگری فکر کنم ؛
اما یکهو از آن لا لو ها چیز دیگری سرک میکشد بیرون!
نمیشود پاکش کرد.
و اینجوری است که خسته میشوم,بعد دلتنگ میشوم و بعد فکر میکنم همه چیز بیهوده است.
آسمان بیهوده است,نان بیهوده است,زن بیهوده است,خواب بیهوده است ...
این بیهودگی آزارم می دهد...
یک روز کار میکنم
گویی حیوانی را شلاق میزنم،هر آنچه را که مقدس است
دشنام میدهم،
و یک صبح تا غروب به پشت میخوابم
با ترانه ای کاهل بر لبانم
چون سیگاری نیفروخته
و این دیوانه ام میکند.
"ناظم حکمت"
به چه امید بسته اید؟
به این که کران به سخنان شما گوش سپارند؟
آزمندان به شما چیزی ببخشند؟
گرگ ها به جای دریدنتان به شما غذایی بدهند؟
به این امید بسته اید؟
"برتولت برشت"
وقتی داریم از شکست هایی که خوردیم حرف میزنیم،
یه جوری حرف میزنیم که انگار نه انگار که ما بودیم اونا رو خوردیم.
تازه به نظر میاد که اونا ما رو خوردن.
معمولا" کسایی سعی میکنن با کلمات زندگی رو معنی کنن
که هیچ وقت درکش نکردن ...
| Design By : Night Melody |


